عبدالله مستوفى

510

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ميخواستند تمام اصل و فرع وام خود را استنقاذ كنند ، چيزى هم دستى طلبكار ميشدند املاك و خانهء او را از دستش گرفتند . خانهء او قطعه‌قطعه شده و هر پارچهء آن بدست يكنفر افتاد . مرگ ميان جانش رسيد و با كمال اسف و افسوس و حسرت دار فانى را وداع گفت و شايد اگر ميخواست محكوميت‌هاى خود را در عدليه بپردازد ، كفن هم از خود نداشت . براى اينكه دوباره به اين موضوع برنگردم ، از خوانندهء عزيز اجازه ميخواهم قدرى از سلسلهء حوادث جلو بيفتم . عين الدوله شايد مقارن افتادن از رياست وزراء ، احضاريهء ديوان عالى تميز را دريافت كرد . چندى بفكر پيدا كردن دليل براى نسبت دادن حيف و ميل به من ، اين طرف آن طرف گشت . حتى بنانوا باشيهاى دوره‌هاى سابق متوسل شده و بوعده‌هاى بىپاى خود كه عنقريب رئيس الوزراء شده دربارهء آنها چنين و چنان خواهد كرد ، آنها را بدوندگى واداشت و بيهوده وقت خود را صرف نمود . چون حيف و ميلى در كار نبود ، چيزى دستش نيامد و مجبور شد بوسيلهء منشى خود ، نصير دفتر ، قريب ، كه اصلا با ما هم‌ولايتى بود ، در خانهء قوم و خويش‌هاى من هم مثل آقا ميرزا محمد على خان و آقا ميرزا رضا بفرستد و گدائى صلح كند . البته آن‌ها جواب‌هاى سخت به او دادند . در اين ضمن‌ها احضاريهء دوم و سوم براى شاهزاده رفت و متعاقب آن ناگزير حكم غيابى صادر مىگشت . بالاخره مجبور شد برفيق سابق دمكراسى و رقيب ديروزى خود مستوفى - الممالك متوسل شود . شما جوانيد بايد گذشت داشته باشيد شبى من به منزل صاحب‌اختيار ، جناب آقاى غلامحسين غفارى ، رفته بودم ، مستوفى الممالك رئيس الوزراء وارد شد ، مرحوم مستوفى الممالك هروقت از كار خسته ميشد ، بخانهء صاحب‌اختيار ميآمد و با تونس با او و هركس در حول‌وحوش بود ، وقت ميگذراند . اكثر شام را هم آنجا خورده و شايد در همانجا هم ميخوابيد . بارى صحبت از هر در ، در گرفت ، همين كه قدرى از شب گذشت و من خواستم برخيزم گفت : « من با شما كارى داشتم . » نشستم ، مجلس كه خلوت شد ، به من گفت : « در كار محاكمهء با شاهزاده عين الدوله ميخواهيد تا كجا پيش برويد ؟ » گفتم : « تا صدور حكم از طرف ديوان عالى تميز كه مردم بدانند من بيگناه گرفتار اين توهين شده‌ام . » گفت : « مگر كسى هم هست كه نداند شاهزاده كار بدى كرده و يا در صحت‌عمل و راستى و كاردانى شما ترديدى داشته باشد ؟ » گفتم : « انسان دشمن زياد دارد ، آنها مثل دوستان فكر نميكنند ، هزار ياوه‌سرائى دنبال شخص ميكنند . » گفت : « تصور ميكنيد حكم ديوان عالى تميز جلو ياوه‌سرائى دشمنان را ميگيرد ؟ حيثيت شما در نزد اشخاص همانست كه بود ، شما چيزى از دست نداده‌ايد كه باينوسيله جبران شود . » گفتم : « در اروپا اين وقايع اكثر به دوئل ختم و اعادهء حيثيت مىشود . در اين كشور حكم محكوميت شخص متجاوز ، لامحاله مايهء تشفى است . » گفت : « محكوميت اين شاهزادهء پيرى كه شهرت همين كار زشت بزرگترين مجازات اوست ، چه